ایام عید می‌توانیم به دیدار یکی از مظلوم‌ترین شهدای زنده یعنی "جانبازان اعصاب و روان" برویم و داخل کوله‌پشتی‌شان را ببینیم که چه سوغاتی از "جبهه‌های نبرد حق علیه باطل" برایمان آورده‌اند.

"سعید رضایی" یکی از همرزمانم در دوران جنگ است که یک پای خود را در کربلای5 تقدیم به درگاه الهی کرده و او یکی از این عزیزان است که چند هفته پیش به ملاقاتم آمد. تا به‌حال در 6 آسایش‌گاه کشور بستری شده، برایم از سختی‌های دوران درمان می‌گفت که به‌خاطر دردی که متحمل می‌شود باید در شبانه روز 60قرص بخورد تا بتواند فقط در ساعاتی از روز بخوابد و شب را با درد به صبح رساند و ...

دیگر طاقت نیاوردم و از فرط ناراحتی سخنش را قطع کردم و گفتم: سعید! پزشکم گفته ناراحتی مانند وارد شدن سم در بدنت است و لطفاً برایم ادامه نده... که بتوانم تو را خوب ببینم. روزها که بیدارم او خواب است و شب‌ها من خواب. فقط از طریق پیامک با هم ارتباط داریم. دلم برایش یک ذره شده.

 باید "حول حالنا الی احسن الحال" را همراه آن‌ها "نیایش" کنیم. آنان چشم به راه ما هستند تا در سال جدید با یک بغل احساس پا به "زندان قهرمانان گم‌نام" گذاریم و دل‌های زندانی‌شان را با لبخند رهایی بخشیم.

خداوندا! به همه این مظلوم‌ترین شهدای زنده ، سلامتی و به خانواده زجرکشیده‌شان صبر عطا بفرما. آمین یا رب العالمین

وعده‌گاه: آسایشگاه نیایش (تهران/ سعادت آباد/ بالاتر از میدان کاج/ روبروی بیمارستان شهید مدرس/ نگارستان یکم/ گلستان یکم/ پلاک 4)