ترانه لحظه‌های عشق با صدای جانباز سعید شهروز / خط مقدم / امیر مقدم برومند

شاید کم‌تر کسی بداند «سعید شهروز» خواننده پر کار و پیشکسوت پاپ کشور سابقه 5 سال حضور در جبهه‌های حق علیه باطل را دارد و از ناحیه پهلوی راست نیز به افتخار جانبازی نایل آمده است. او در این باره می‌گوید: «حضورم در جبهه‌ها دلیل بر این نمی‌شود که مرتباً این موضوع را بیان کنم و یا بخواهم از رانت آن استفاده کنم. آن موضوع یک حسی بود که باید تکلیفش ادا می‌شد و آن احساس را با هیچ چیز دیگری نمی‌توان عوض کرد.«

شهروز به تازگی قطعه‌ای به نام «لحظه‌های عشق» را ویژه ماه رمضان تولید و منتشر کرده است. این خواننده خوش‌ذوق و خوش‌صدا درباره خاطراتش از ایام جبهه‌ و جنگ می‌گوید: با دستکاری شناسنامه به جبهه رفته بودم، آن زمان سن زیادی نداشتم و هر از گاهی برای امام حسین(ع) نجوا می‌کردم.

اگر اشتباه نکنم اواخر بهار یا اوایل تابستان 1366 بود که از کردستان به خوزستان منتقل شدیم. یک موقعیتی بین اهواز ـ سوسنگرد بود و ما آنجا مستقر بودیم. آن زمان موتور تریل در اختیارم بودم و کار پیک را انجام می‌دادم. خاطرم هست در یکی از روزهای ماه رمضان، داشتم در جاده می‌رفتم که یک تویوتا خودش را به من رساند و به صورتم اشاره کرد. موتور را متوقف کردم و متوجه شدم «خون‌دماغ» شده‌ام، اما هوا آنقدر گرم بود (به قول محلی‌ها «خرماپزان» بود) که اصلا متوجه این موضوع نشده بودم.

واقعیت این بود که آن زمان در سحرها و افطارهای جبهه غذای چندانی برای خوردن وجود نداشت و معمولا با نان خشکی که به آب می‌زدیم، چای و چند دانه خرما خودمان را سرپا نگه می‌داشتیم و روزه می‌گرفتیم.

از زمانی که با دستکاری شناسنامه‌ام به جبهه رفتم، متأثر از فضای معنوی جبهه روزه‌هایم را می‌گرفتم.

دانلود ترانه «لحظه‌های عشق» با صدای «سعید شهروز»


متن ترانه «لحظه‌های عشق» سروده «حسین غیاثی»:

بِهِت می‌رسم از همین فاصله

می‌دونم نگو راه طولانیه

می‌تونم تو این لحظه‌های عزیز

کنار تو باشم تو هر ثانیه

 

همیشه کسی که دلش روشنه

حواسش به دوری رؤیاش نیست

با قلبم میام سمت آرامشت

یه عاشق که تکیه‌ش به پاهاش نیست

 

از این زندگی چی بخوام غیر تو؟

کنار منی این شب روشنو

بزرگی مثِ آرزوهای من

به هر چی بخوام می‌رسونی منو

 

خدایا کمک کن تو این لحظه‌ها

بتونم بدی‌هامو پیدا کنم

می‌خوام از نگاه تو یک پنجره

به خوشبختیای جهان وا کنم

 

می‌شه هر سحر از رو دست دعا

با لبخند، خورشیدو بیدار کرد

می‌شه چشمای تنگ دنیا رو بست

غروبا رو با عشق افطار کرد