یل نام آور عرفه

جانباز دکتر محمود رفیعی "عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی" در روز عرفه به لقاءالله پیوست.

جانباز شهید دکتر محمود رفیعی / وبلاگ خط مقدم

آن روزی که در تلویزیون خاطرات زیبایش از جنگ را با آن لهجه قزوینی دیدم خیلی اشک ریختم و تمام خاطراتم را یک بار دیگر با او مرور کردم.

وی بارها خاطره نحوه شهادت و برگشتن دوباره به این دنیا را اینگونه تعریف کرد:

با خدای خود راز و نیاز می کردم که نکند جنگ به پایان برسد و دروازه شهادت بسته شود و من این ور دروازه بمانم که اکنون همه ما این ور دروازه هستیم. پس از یک سال دعای شهادت خواندن، شبی در خواب یکی از دوستان شهیدم که در عملیات بیت المقدس شهید شده بود را دیدم که به من گفت وسایلت را جمع کن و کارهایت را انجام بده و وصیتنامه خود را بنویس یک هفته دیگر شهید می شی، گفتم آقا سعید از کجا می دانی، کی گفته، دوستم گفت به من گفتند که بهت بگم دعایت مستجاب شده و یک هفته دیگر شهید می شی.

از خواب بیدار شدم و نماز خواندم و گفتم خدایا گفتم منو شهید کن اما نه همین الان، جبهه ها به رزمنده نیاز دارد و اگر من شهید بشم و سنگر خالی شود دشمن کشور را می گیرد، خدایا پس چرا وقتی گفتم زیارت کربلا و زیارت امام زمان را نصیبم کن آن را قسمت نکردی، و انگشت روی کشته شدن ما گذاشتی. به خدا گفتم خدایا حالا اگر می خواهی شهیدم کنی باشد، اما شهید نکنی بهتر است.

من ابتدا گفتم خدایا شهیدم کن و بعد گفتم نکن، بعد از یک هفته دوباره همان دوستم را در خواب دیدم گفت آقا محمود تو می آیی پیش ما اما تو را بر می گردانند ولی دست و پایت را قبول می کنند.
در 13 تیر سال 62 یک هفته بعد که دوستم به من خبر شهادتم را داده بود ، در منطقه آذربایجان غربی درگیری ایجاد شد و به همراه حدود 12 نفر به این منطقه رفتیم و در راه به ما کمین زدند و از زمین و آسمان بر ما گلوله بارید به قدری بود که دو سه نفر از همراهانم شهید و بی سر شدند و بدنشان دست و پا می زد.

از ماشین پایین افتادم و طرف راست ما صخره بزرگی بود و پشت آن پرتگاه بود و دسته گل های ما یکی پس از دیگری بر زمین می افتادند و پرپر می شدند و امام زمان را صدا می زدیم. گلوله ها از بالای سر ما رد می شد و یکی از رزمندگان ما از ناحیه گلو تیر خورد و در چند قدمی ما افتاد و با هر نفس از رگ های بریده او خون بیرون می زد و به من اشاره کرد به او آب برسانم، دوست دیگر ما که رفت به او آب دهد به رگبار بسته شد و من گریه کنان قمقمه آب را برداشتم به بالای سر دوستم رفتم و خم شدم به او آب دهم که گلوله ای به دستم اصابت کرد و قمقمه افتاد و بعد گلوله ها به دست دیگر و پهلو و پاهایم خورد و افتادم، مدتی به همان حال ماندم که دشمن خود را به آن منطقه رساند و کسانی که زنده بودند را تیر خلاص می زدند و بالای سرم که رسیدند گفتند این یکی زنده است خلاصش کنید، سرباز دشمن با پوتین هایش روی چهره ام کوبید و بینی و دهانم پاره شد و گلوله ای دیگر به من زدند و از پشت سر نیز چند گلوله خوردم و ترکش بر بدنم نشست.

قدرت تکلم نداشتم ما را زیر کامیونی انداختند تا از روی بدن ما رد شوند تنها یک لحظه توانستم خود را قدری کنار بکشم، یک دفعه سبک بار شدم و از بالا جسم خودم را دیدم و همچنین روح دوستان شهیدم که یکی از پس از دیگری از کنارم می گذشتند و به عرش می رفتند به قدری احساس خوبی داشتم که دلم نمی خواست آن احساس را از دست دهم، دنبال شهدا رفتم که ندایی به من گفت تو باید برگردی، من گفتم اجازه دهید بیایم دیگر نمی خواهم برگردم، گفت تو خودت خواستی شهید نشوی، برگرد تا وقتت برسد، یک دفعه دیدم روی جسم خودم افتادم و سنگینی و درد شدیدی را احساس کردم.

مدتی بعد محاصره شکسته شد و نیروهای خودی می آمدند و اجساد شهدا را می بردند به بالای سر من که رسیدند فکر کردند شهید شدم زیرا قدرت حرکت نداشتم و تنها صداها را می شنیدم، مرا همراه با اجساد شهدا داخل خودرویی گذاشتند و به سردخانه منتقل کردند، نمی توانستم بگویم که هنوز زنده هستم، چند بار دعای امام زمان (عج) را خواندم و از سردخانه که بیرون آورده شدم اطرافم شلوغ بود و برای یک لحظه با کمک امام زمان توانستم چشم خود را باز کنم، وقتی اطرافیان متوجه من شدند فریاد زدند که این شهید زنده شده و همه به طرفم آمدند و لباس های مرا به عنوان تبرک پاره کردند و بعد به بیمارستان منتقل شدم و تحت جراحی قرار گرفتم.

18 گلوله خورده بودم و علاوه بر آن ترکش هایی بر بدن داشتم و اکنون یکی از گلوله ها در نزدیکی قلبم نشسته است و دکترها گفتند دیگر کاری از دست ما ساخته نیست، نمی دانم تا کی زنده هستم اما می دانم که شهدا به لیاقت شهادت دست یافته بودند و رفتند.

روحش شاد

رستم دستانم آرزوست

چند روز پیش: در یکی از این روزهای گرم تابستان ، آهنگر جوانی را برای تعمیرات به منزل آوردم. بر اثر تابش شدید آفتاب بدنش کاملا از عرق خیس شده بود. لحظه‌ای در گوشه حیاط زیر سایه درخت نشست. کمی گذشت و تاب نیاورد ؛ رو به من کرد و گفت: "من دیگه نمیتونم کار کنم ، شما توی جنگ چطوری طاقت این گرما رو داشتید؟"

برایش خاطراتی از عملیات کربلای یک و «محمد رستمیفر» گفتم و او با حیرت به حرف‌هایم گوش می‌داد...

دیروز: بیش از پنجاه پیامک به موبایلم ارسال شده بود. همسرم یکی یکی می‌خواند و من بخاطر اینکه حافظه گوشی‌ام خالی شود به او می‌گفتم پاک کند تا اینکه به حدیثی از پیامبر گرامی اسلام رسیدم. گفتم خیلی زیبا بود ، کی فرستاده؟ همسرم گفت: "محمد آقای رستمی". گفتم پاکش نکن...

دیشب: در حال مطالعه اینترنتی به تیتری برخوردم  که نوشته بود: «غیرت زائران کربلا این گونه است». صفحه را که باز کردم عکس با صلابت «محمد رستمی» را دیدم. داشتم مطالب را می‌خواندم دیدم نویسنده به نام مبارک حضرت عباس(ع) اشاره کرده ... متوجه شدم نویسنده‌اش هیچ آشنایی با وی و محل عکس ندارد و این باعث شد تا این مطلب را کامل کنم. در زمان دفاع مقدس توفیق داشتم با "محمد" در گردان مالک اشتر باشم. آن زمان از نحوه مجروح شدن ، اسارت و آزادی برایم تعریف کرد...  

روایت: مهر ماه سال 1361 "محمد" در حالی که 15 سال داشت در عملیات "مسلم ابن عقیل" (منطقه سومار) با رمز مقدس «یا ابوالفضل العباس(ع)» شرکت کرد و از ناحیه پای راست هدف اصابت تیر دشمن قرار گرفت. بدن بیهوش و نیمه جانش بر خاک افتاد و همرزمانش آن شب به عقب بازگشتند. همرزمانش که او را با آن وضعیت دیده بودند به فرماندهان خود گفتند که وی به شهادت رسیده است. به خانواده او اطلاع دادند ، پوستر چاپ کردند و مراسم سوم ، هفتم و چهلم او را با شکوه گرفتند...

فردای آن روز عملیات نیروهای دشمن که بالای سر او آمدند بدن نیمه جانش را به اسارت خود درآوردند. پزشکان عراقی در بیمارستان بجای مداوای پای این نوجوان آن را از بالای ران قطع کردند...

چند سال بعد در اولین تبادل اسرای مجروح ایرانی و عراقی که انجام شد ؛ محمد به همراه آزادگان عزیز به کشورمان بازگشت. مدتی را بخاطر مداوای پایش و التیام خانواده در تهران سپری کرد. ولی دیگر تاب نیاورد و سال 1364 با یک پا در عملیات والفجر8 حضور یافت.

جانباز آزاده حاج محمد رستمی‌فر /  عملیات والفجر8 / وبلاگ خط مقدم

جانباز آزاده حاج محمد رستمی‌فر در عملیات والفجر8  (عکس از: امیر مقدم برومند)

خاطره: صبح عملیات والفجر 8 خواب آلود و خسته داشتم از نیروهای گردان عکس می‌گرفتم تا رسیدم به محمد. اصلا انتظار دیدن او را نداشتم. قبل از عملیات فکر کردم او در عقبه گردان بماند ولی با کمال تعجب او را در کنار یک سنگر با عصا و کلاشینکف مشاهده کردم. با لبخند همیشگی‌اش به من سلام کرد و گفت: «خسته نباشی برادر». با کلامش خستگی شب عملیات از بدنم خارج شد ...  

جانباز آزاده حاج محمد رستمی فر /  عملیات کربلای 1 / وبلاگ خط مقدم

جانباز آزاده حاج محمد رستمی‌فر در عملیات کربلای یک (عکس از: صمد علیزاده)

شب نهم تیر ماه 1365 هم در عملیات کربلای یک هم بخاطر گرمای طاقت فرسای منطقه مهران و قلاویزان یک گالن 20لیتری و دو کلمن آب خوردن را به سختی حمل می‌کرد تا همرزمانش توان مقاومت داشته باشند.

شهید احمد رستمی‌فر / وبلاگ خط مقدم

شهید احمد رستمی‌فر

حضور با نشاط او در جبهه باعث شد تا برادر کوچکش "احمد" نیز به جبهه بیاید و با او همسنگر شود. ولی احمد پس از مدتی به فیض شهادت نایل آمد.

"محمد" بعد از شهادت برادرش هم (تا پایان جنگ) در جبهه حضور مداوم داشت. او در عملیات‌ها حضور داشت، با ما می‌دوید، فوتبال بازی می‌کرد و ...

امروز: به لطف خدا بعد از جنگ با هم ارتباط داریم.

جانباز آزاده حاج محمد رستمی‌فر / تهران / وبلاگ خط مقدم

جانباز آزاده حاج محمد رستمی‌فر در حال بازی در تیم فوتبال قطع عضو جانبازان و معلولین

جانباز آزاده «حاج محمد رستمی‌فر» همچنان شاداب و سرزنده در تیم فوتبال قطع عضو جانبازان و معلولین پا به توپ است.

منتظر تماست هستم حاج احمد

بیش از 40 روز است که نام احمد پاریاب بر روی موبایلم ظاهر نمی شود و صدای فرمانده گردان شهادت را نمی شنوم ...

"حاج احمد"ی که از خیبر فقط گاز شیمیایی اش را برای سینه خود به غنیمت گرفت تا امروز با آن به "شهید حاج همت" و "شهید حاج عباس کریمی" برسد.

این چند وقت همیشه برایم از دغدغه تهیه دارو برای جانبازان شیمیایی می گفتی و من خیالم از داروهای تو فقط راحت شد!

به قول امام عزیزمان حضرت روح الله: "خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند".

پس بدا به حال ما ... منتظر تماست هستم حاج احمد.

پوستر شهید حاج احمد پاریاب / وبلاگ خط مقدم

مدرسه انسان ساز

سردار حاج قاسم سلیمانی / وبلاگ خط مقدم

سردار حاج قاسم سلیمانی ظهر یکشنبه 25فروردین در یادواره 350 شهید بافت و سه شهید گمنام این شهرستان با اشاره به دوران دفاع مقدس گفت: رهبر کبیر انقلاب(ره) با رهبری هوشمندانه و خردمندانه خود جنگ را به مدرسه‌ای انسان ساز تبدیل کردند.

رزمندگان غیوری که در این دوران رویاروی دشمن ایستادگی کردند افرادی عالم، متفکر و نظامی بودند.

این بزرگواران با فداکاری، ایثار و اعتقادی شگرف توانستند به این مقام والا دست پیدا کنند.

عرفان، معنویت، اسلام‌شناسی، انسان‌سازی، اسلام ناب، تبعیت و ولایت‌پذیری در دوران دفاع مقدس در تمامی ابعاد ساری و جاری بود.

در دوران هشت سال دفاع مقدس جنگ و مذهب با هم پیوند خورد و همین اعتقاد و عمل در راه رضای خدا باعث پیروزی رزمندگان ما شد.

رهبری‌ها و رهنمودهای امام راحل(ره) باعث شد که سیره امام حسین(ع) بر جنگ حاکم شود.

رزمندگان ما همواره گوش به فرمان رهبر کبیر انقلاب(ره) بودند و ما نیز باید برای اینکه بتوانیم ادامه دهنده راه آنها باشیم بدون قید و شرط از فرمان های ولی امر مسلمین اطاعت کنیم.

باید یاد و خاطره شهدا را زنده نگاه داریم و هیچ گاه فراموش نکنیم که رزمندگان اسلام چه تلاش‌ها و فداکاری‌هایی را برای حفاظت از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران انجام دادند.

قصه آشنا

چندی پیش "سعید" اومد ملاقاتم

گفت سینه های خسته "احمد" تو شهرمون داره نفس می‌کشه

رو تخت بستری بودم

زنگ زدم "اکبر" گفتم: حاج احمد را تنها نگذار، می‌خواد مدتی خانوادش نفسی بکشند.

در این یک سال و نیم بچه‌های محل براش حق فرزندی را بجا آوردند.

آهای رفقا دمتان گرم

یادم است آخرین مرتبه که با هم صحبت کردیم ، منزل «شهید مرتضی امیر حسن» بود.

گفتم: حاج احمد افتخارم این است که پا رکابتم. به حرفم خندید و سری تکان داد...

امروز "سعید" گفت وقتی خبر سفرش را شنیدم پتو کشیدم رو سرم و گریه کردم.

"نیازی" هم زنگ زد خونه گفت: به تنهایی احمد نیاز دارم...

این شب عیدی ، خدایا به خانواده اش صبر عطا کن

راحت شدی ای مظلوم ... دستامونو بگیر

شهید حاج احمد پاریاب / وبلاگ خط مقدم

شهید حاج احمد پاریاب / 5 اسفند 1391 / منزل شهید مرتضی امیر حسن

والفجر8 با 8000 انفجار شیمیایی

24سال است که به مسئولان و کمیسیون پزشکی بنیاد شهید می گوییم مگر می شود در منطقه جنگی که دشمن از سلاح شیمیایی استفاده کرده ، رزمندگان نفس نکشند؟!

شما می گویید باید نهاد مربوطه تایید کند و ... ؛ خوب این هم اعتراف مقام مسئول:

بالاخره "رئیس اداره بهداشت و درمان ستاد کل نیروهای مسلح" به وسعت تهاجمات شیمیایی عراق در عملیات پیروزمند والفجر8 (که در تاریخ جنگ‌های شیمیایی جهان بی‌سابقه بود) پرداخت.

سردار نصرالله فتحیان با اشاره به وسعت تهاجمات شیمیایی عراق در والفجر8 که در تاریخ جنگ‌های شیمیایی جهان بی‌سابقه بود، گفت: تمام رزمندگان عملیات والفجر 8 شیمیایی هستند.

وی اظهارداشت: یکی از مشکلات رزمندگان دفاع مقدس آن است که عوارض بمب‌های شیمیایی پس از سال‌ها خود را نشان می‌دهد.

سردار نصرالله فتحیان / وبلاگ خط مقدم

سردار نصرالله فتحیان، رئیس اداره بهداشت و درمان ستاد کل نیروهای مسلح

وی افزود: در این زمینه با توجه به استفاده دشمن بعثی از بمب‌های شیمیایی در عملیات والفجر 8 در منطقه فاو باید عنوان کنم که تمام رزمندگان شرکت کننده در این عملیات شیمیایی شدند که امکان دارد با عوارض مخرب شیمیایی شدن مواجه شوند.

سردار فتحیان خاطرنشان کرد: به هر حال ارائه خدمات درمانی به جانبازان شیمیایی باید در اولویت قرار گیرد ولی متأسفانه برخی نیز که شیمیایی نیستند از عنوان جانباز شیمیایی سوءاستفاده می‌کنند که این مسئله گستردگی ارائه خدمات به جانبازان شیمیایی را تحت شعاع قرار می‌دهد.

اردوگاه کارون/ قبل از عملیات والفجر8 / وبلاگ خط مقدم

اردوگاه کارون / گردان مالک اشتر قبل از عملیات والفجر8

بی تردید وسعت تهاجمات شیمیایی رژیم عراق در بهمن 1364 در تاریخ جنگ‌های شیمیایی در جهان بی‌سابقه بود. با عملیات والفجر 8 در 21 بهمن 1364 که منجر به سقوط شهر بندری فاو عراق شد نیروهای عراقی به کاربرد مواد سمی شیمیایی انبوه که تا آن زمان نظیر آن با چنین ابعاد گسترده‌ای دیده نشده بود، اقدام کردند.

جانباز شیمیایی / وبلاگ خط مقدم

از شروع عملیات والفجر 8 (20 بهمن تا اواسط اسفند 1364) متجاوز از 7 هزار گلوله توپ و خمپاره حاوی مواد سمی بر علیه مواضع نیروهای ایرانی شلیک شد و در طول 20 روز به طور مداوم هواپیماهای عراقی بیش از یک هزار بمب شیمیایی در صحنه عملیات والفجر 8 فرو ریختند که همزمان با تجاوزات وحشیانه عراق به ایران در بسیاری از مواضع، تک‌های شیمیایی عراق علیه مواضع و همچنین خود نیروهای عراقی، اجرا شدکه در نتیجه نیروهای بعثی تحت تأثیر مقادیر قابل ملاحظه ای مواد سمی شیمیایی قرار گرفتند.

در نهایت دشمن، سرخورده و ناامید از تمام راه‌ها و شگردهای رزمی خود در مقابله با نیروهای ایران تنها راه باقی مانده در ضربه‌ زدن به رزمندگان اسلام را بمباران شیمیایی به وسیله‌ هواپیماهای جنگنده خود دید. لذا با بهره‌گیری از نیروی هوایی خود اقدام به بمباران شیمیایی منطقه کرد. از آنجا که فاصله درگیری بین یگان‌های دشمن و خودی بسیار نزدیک بود، در مرحله نخست بمباران، دشمن به اشتباه تیپ‌های گارد جمهوری خود را مورد اصابت بمب‌های شیمیایی قرار داد که منجر به آلودگی 70 درصد نیروهای آنها شد.

جانباز شیمیایی حسن رحیمی / وبلاگ خط مقدم

آزاد‌سازی30 کیلومتر از خاک میهن اسلامی و حدود 770 کیلومتر از خاک عراق، قطع ارتباط عراق با آب‌های آزاد، آزاد شدن شهر فاو، تصرف اسکله‌های فاو، استقرار نیروهای ایرانی در 20 کیلومتری بندر ام‌القصر، کشته شدن 17 هزار نفر از ارتش عراق، زخمی شدن 25 هزار نفر از نیروهای ارتش عراق، انهدام 70 فروند هواپیما و 10 فروند بالگرد، 400 دستگاه تانک، 200 دستگاه نفربر، 200 موضع توپخانه و 500 خودرو، به غنیمت گرفتن 80 دستگاه تانک، 40 دستگاه نفربر، 190 قبضه توپ و تعداد بسیار زیادی خودرو و انهدام یک فروند ناوچه بزرگ عراق از نتایج اجرای عملیات گسترده «والفجر 8» بود.

مرا غریب مگذار

جانباز سید حبیب حبیب پور / نویسنده و شاعر دفاع مقدس/ بیمارستان خاتم الانبیاء / وبلاگ خط مقدم

«سید حبیب حبیب پور» جانباز، شاعر اهل بیت و نویسنده دفاع مقدس در بیمارستان خاتم الانبیاء(ص)

افتاده به جانم غم بسیار امروز
از داغ تو شد جهان، شب تار امروز

این رسم وفا نبود تنها بروی
برخیز و مرا غریب مگذار امروز

سروده شاعر جانباز «سید حبیب حبیب پور»

برای شفای همه جانبازان به ویژه این شاعر گرانقدر دزفولی دعا کنیم

چند توصیه برای سلامت کلیه‌های جانبازان

 سلامت کلیه جانبازان / وبلاگ خط مقدم

از آنجایی که بسیاری از ایثارگران عزیزمان به دلیل مصرف داروهای متعدد و به خصوص جانبازان قطع نخاع که علاوه بر مصرف دارو به جهت محدودیت حرکت ، امکان ابتلا به بیماری‌های کلیوی را بیش از دیگر افراد دارند ، لازم است به طور جدی به توصیه‌های زیر توجه کنند تا دچار مشکلات و عوارض کمتری شوند.

1- با عبور مکرر آب از نفرون‌های کلیه هم احتمال تجمع رسوب کم می‌شود و سنگ تشکیل نمی‌شود که در بسیاری موارد حرکت سنگ‌ها درد و خونریزی هم ایجاد می‌کند. از طرف دیگر با عبور مکرر آب و اصولا" پاکسازی مسیر عبوری ادرار ، مواد آلوده مدت کوتاه‌تری می‌مانند و در نتیجه میزان عفونت نیز در کلیه‌ها ، مجاری و مثانه کاهش یافته و دچار خونریزی (هماچوری) نمی‌شود.

2- با رعایت توصیه‌های پزشکی ، کم کردن داروهای مصرفی برای کنترل بیماری تمامی جانبازان عزیز توصیه شده و تغذیه‌ای مناسب به همراه ورزش (جهت برداشتن بار کاری از روی کلیه‌ها) پیشنهاد می‌شود .

به عنوان مثال ؛ کنترل بیماری دیابت که در جانبازان نیز بسیار دیده می‌شود ، خود یکی از راهکارهاست . چرا که یکی از عوارض قند بالا ، نارسایی کلیه‌ها و دفع قند و پروتئین است. اما متأسفانه در برخی جانبازان بی‌توجهی به کنترل بیماری از طریق تغذیه ، عوارض را حادتر می‌کند.

اگر فردی مثلا" دیابت یا چربی خون یا فشار یا پوکی استخوان یا کم خونی خود را با تغذیه کنترل کند (همراه با ورزش مناسب) ، یقینا" می‌تواند از پزشک خود درخواست کند که دوز داروی مصرفی او را کاهش دهد و بنابراین کار کلیه‌ها برای دفع مواد سمی و اضافی داروها کمتر خواهد شد.

اصولا" مشاهده شده است کسانی که داروی بیشتری مصرف می‌کنند ، بیشتر دچار مشکلات کلیه خواهند شد.

3- کم کردن مصرف منابع اگزالات و کافئین (مانند چای ، قهوه ، نسکافه ، نوشابه) که کلیه‌ها را بسیار مستعد رسوب و سنگ می‌کند .

متأسفانه خاصیت ادرارآوری چای باعث شده بسیاری از جانبازان جهت سلامت کلیه خود از مقدار بسیار زیادی از این نوشیدنی استفاده کنند . اما توجهی به عوارض کافئین زیاد و اگزالات زیاد که می‌تواند مثلا" یبوست و سنگ کلیه باشد، ندارند. بنابراین توصیه می‌شود جانبازان گرامی جهت جلوگیری از چنین عوارضی ، چای زیاد را با آب جایگزین کنند، چرا که اغلب جانبازان قطع نخاع از یبوست مزمن نیز رنج می‌برند و یا چای بسیار کم رنگ بنوشند و نوشابه را نیز ترک کنند.

4- نمک و سدیم زیاد فشار زیادی را به کلیه‌ها تحمیل می‌کند ، پس جدا" از خوردن غذاهای پر نمک ، خوراکی‌های شور ، فست فودها (سوسیس ، کالباس ، همبرگر و...) یا تن ماهی ، کنسروها ، مواد خوراکی کارخانه‌ای که دارای مواد نگه‌دارنده هستند و حتی غذاهای با نمک معمولی حتی‌الامکان خودداری کنید تا فشار بیش از حد به کلیه‌ها وارد نشود. بدون چشیدن به غذا نمک نزنید.

فراموش نکنیم دفع اضافات مواد معدنی به عهده کلیه‌هاست. نوشابه‌ها و همه نوشیدنی‌های گازدار نیز به همین علت توصیه نمی‌شوند چون حاوی فسفر زیادی هستند (علاوه بر مضرات دیگرشان مانند چاقی ، یبوست و... )

5- بدون تجویز پزشک از استفاده خودسرانه از مکمل‌های غذایی بپرهیزید. چون مکمل‌ها نیز مانند داروها بار اضافی را به کلیه تحمیل می‌کنند.

6- تا حد امکان فعالیت خود را افزایش دهید. چرا که سلامت کلیه‌ها به خصوص جلوگیری از سنگ کلیه بسیار با افزایش تحرک و فعالیت ارتباط دارد. با رعایت توصیه‌های مذکور از کلیه‌های خود مراقبت کنید.

7- یکی از راهکارهای حفظ سلامت کلیه‌ها مصرف نکردن بیش از حد پروتئین‌هاست. چرا که دفع مواد اضافی باقی‌مانده از پروتئین‌ها در بدن به عهده کلیه‌هاست. بنا براین کسانی که گروه پروتئین‌ها را مانند انواع گوشت‌ها یا شیر و لبنیات یا تخم مرغ بیش از حد مصرف کنند دچار عوارض کلیوی خواهند شد.

عشاق العباس

«عشاق العباس گردان شهادت» نام هیئتی است که در آن جانبازان قطع نخاع هیئت‌دار آن هستند و روی ویلچر سینه می‌زنند.

هیئت عشاق العباس گردان شهادت / وبلاگ خط مقدم

 "حاج‌مصطفی‌باغبانی"  مسئولیت هیئت را دارد، جانباز سال 1365 در منطقه فاو است و علت جانباز شدنش را تیر، خمپاره، ترکش و خیلی چیزهای دیگر می‌‌داند. می‌گوید: افرادی که در این هیئت گرد هم می آیند اکثرا رزمنده و جانبازانی دفاع مقدس هستند، البته مسئولان اصلی را 7-8 نفر جانباز قطع نخاعی تشکیل می‌‌دهند، چند نفر شیمیایی هم داریم. جانبازان این هیئت را فقط مردها تشکیل نمی‌دهند، میان خانم‌ها هم جانباز 70درصد و جانبازان دیگری حضور دارد. هیئت ما تبدیل به یک مجموعه ایثارگری شده است.

خودم هم از این هیئت حاجت‌های زیادی گرفته‌ام. خواب‌ ائمه را به وفور می‌بینم، معجزه شفای بیماری بسیار دیده‌ام. مثلاً 2سال پیش مریض بودم، تب شدیدی داشتم، مرا به بیمارستان بردند اما در بدنم آنقدر تیر و ترکش هست که پزشکان نمی‌توانستند آنژیوکت را وارد دستم کنند، رگم را پیدا نمی‌کردند. حدود 27 عدد آنژیوکت به من زدند اما نشد، پزشک‌ها تصمیم گرفتند از گردنم خون بگیرند، شب هفت آقا علی‌اصغر بود و من که به یاد آن افتاده بودم به پزشکان گفتم چند لحظه صبر کنید و بعد دوباره امتحان کنید. بعد از آن زمانی‌که دوباره امتحان کردند رگ من پیدا شد.

یکی از پرستارها علتش را پرسید، پاسخ دادم که من به آقا علی اصغر گفتم دلت می‌‌آید از گردن کسی خون بیاید. بعد از آن هم وقتی شما سرنگ را در دستم فرو کردید به اذن خداوند و کمک حضرت، رگ من پیدا شد. پرستارها با شنیدن این حرف شروع به گریه کردند و محفل ما حسینی شد . این موضوع به هیئت که انتقال پیدا کرد آن شب هم شب دیگری شد. بچه‌ها آنقدر بر سر و سینه‌شان زده بودند که هنوز هم از آن یاد می‌‌کنند. از این اتفاقات و مشابه اینها بسیار اتفاق افتاده است.

 جوان‌ها به جانبازان لطف زیادی دارند، ما هم باید این لطفشان را هرطور که بتوانیم جبران می‌کنیم.

"اسماعیل علی‌محمدی" یکی دیگر از متولیان این هیئت است، 72درصدی جانبازی دارد و دی ماه سال 63 در جبهه سومار جانباز شده است.

وی می‌‌گوید: از زمانی که جانباز شدم امام حسین را طور دیگری دوست دارم. او معتقد است اعتقاد به امام حسین است که انقلاب ما را حفظ کرده و ما هم باید تا جایی که نفس داریم در راه امام حسین فعالیت کرده و حرمت اسمش را نگه داریم. من از آقا حاجت‌‌های زیادی گرفته‌ام. 6سال پیش بود، نزدیکی‌های محرم در «بیمارستان گرگان» عمل جراحی داشتم، بعد از عمل حالم وخیم شد و پزشکان از من قطع امید کرده بودند. خانواده‌ام مرا به تهران آوردند و در «بیمارستان شهید تقوی» بستری کردند، نمی‌‌توانستم هیچ غذایی بخورم، "شب تاسوعا" نماز شب ‌‌خواندم و برای امام حسین دعا ‌‌کردم که خوابم برد، در خواب خانمی را دیدم که دستش را بلند کرد و یک ظرف برنج به من داد، من هم برنج را گرفتم و خوردم. فردای آن روز پزشکان مرا مرخص کردند و گفتند که حالم خوب شده است. معجزه شده بود. از آن زمان اشتیاق من به آقا اباعبدالله در وجودم هزاران برابر شد.

 "حسین‌صفری" اهل شهرستان ورامین و متولد سال 1345 است، وی در مناطق مختلف جنگی جانباز شده و در حال حاضر ویلچرنشین است. خانواده‌اش از قدیم هیئت داشته‌اند و به قول خودش در هیئت‌ها رشد کرده است. می‌‌گوید: شاید به نظر برسد حضور در این مراسم به خاطر شرایط خاص جسمی برای ما کمی سخت باشد، اما عشق به امام حسین باعث می‌‌شود که به هیچ کدام از دردهایم فکر هم نکند. انگار امام خودش به انسان قدرت می‌‌دهد و این شهدی شیرین است.

حسین 4فرزند دارد که پسر بزرگش پزشک است و موفقیت‌های زیادی در عرصه‌های مختلف کسب کرده است . صفری علت موفقیت فرزندانش را اول خدا و بعد کمک‌های آقا اباعبدالله الحسین می‌‌داند.حاجت‌های زیادی از هیئت گرفته است و حتی نام و یاد حضرت ابوالفضل را مسکنی برای دردهایش می‌‌داند. 

 یکی از ویلچرنشینان که علاقه‌ای به فاش شدن نامش ندارد می‌‌گوید: متولد سال 1347 هستم و سال64 در منطقه سومار با ترکش نارنجک دشمن مجروح شدم. من هم از اوان کودکی با خانواده‌ام محرم و امام حسین را ‌شناختم و در مساجد و هیئت ها بزرگ شده‌ام. این رزمنده می‌‌گوید: به خاطرحاجت گرفتن هیئت نمی‌‌آیم ، فقط عشق به امام حسین است که من را به این سمت می‌کشاند. اما معجزات زیادی در این هیئت‌ها دیده‌ام. حضور در این مراسم برایم کمی خسته‌کننده است و گرفتگی عضلات امانم را می‌برد اما تحمل این سختی هم برایم شیرین است.

هدف ما از برپایی و شرکت در عزاداری و هیئت‌ها بیشتر حفظ فضای روحانی اعتقاد به حسین و اهل بیت و گسترش آن در جامعه بخصوص قشر جوان است . حضور مستمر مردم در هیئت‌های عزاداری شکوه محرم را تا ابد زنده نگه می‌دارد.

ناشناس

حمید بهمنی / کارگردان تله فیلم ناشناس / وبلاگ خط مقدم

حمید بهمنی:‌

با تله‌فیلم «ناشناس» از جانبازان قدردانی می‌کنیم

تله‌فیلم «ناشناس» با نگاهی جدید به جنگ و هشت سال دفاع مقدس به کارگردانی حمید بهمنی کلید خورد.

حمید بهمنی، کارگردان این تله فیلم با اشاره نقش رزمندگان در دوران دفاع مقدس و فرهنگ سازی در جامعه برای شناسایی رشادت های جوانان این کشور، گفت: با یادآوری گذشته پر افتخار رزمندگان می‌توانیم روح سلحشوری را در مردم زنده کنیم و پایداری فرزندان این آب و خاک را یادآوری کنیم.

بهمنی با اشاره به نمای کلی این فیلم که بر محور فداکاری جانبازان شکل گرفته، افزود: سینمای دفاع مقدس شاه کلید فرهنگ و هنر است که ما در این سال ها از آن غفلت کردیم و این اتفاق چه در صداوسیما و چه در سینمای کشور رخ داده است.

کارگردان فیلم هایی چون "گلوگاه شیطان" و"آخرین نبرد" تاکید کرد: تله فیلم "ناشناس" قطره ای از دریای بیکران رشادتهای رزمندگان است که با توجه به شرایط امروز و جنگ نرم دشمن علیه کشورمان که حمله به مفاهیم فرهنگی را هدف قرار داده ما را به یاد روح سلحشوری رزمندگان بیاندازد.

بهمنی با اشاره به اینکه صحبت در مورد سینمای دفاع مقدس که دارای زوایای پنهانی است ضرورت دارد، گفت: ما در بخش احساسی سینمای دفاع مقدس کمتر کار کردیم و فیلم "ناشناس" سعی کرده در مواجه احساسی با دفاع مقدس، رزمنده در حال ازدواجی را به تصویر بکشد که صورتش می سوزد و خانواده او را که نگران وضعیتش هستند به نمایش بگذارد.

کارگردان این تله فیلم افزود: مواجه با این حادثه و شخصیت اصلی که در این شرایط گیر کرده است یکی از زوایای دوران دفاع مقدس و اتفاقات آن زمان است، این فیلم به بیننده اجازه می دهد تا خود را در آن دوران احساس کند و حس قدردانی از جانبازانی که در دوران جنگ قطع نخاع، شیمیایی و یا معلول شده اند داشته باشد.

وی با بیان اینکه "ناشناس" قصد دارد مواجه با هرگونه سختی را به تصویر بکشد یادآور شد: ما می‌خواهیم بگویم که مردان دوران دفاع مقدس، مردان با ایمان و قوی بودند و یادآور شویم که اگر کسی با سختی و دشواری مواجه شد، به جای این که گوشه‌نشینی و عزلت را انتخاب کند می‌تواند در متن جامعه موثر باشد.

بهمنی فضای این فیلم را مربوط به دهه 60 عنوان کرد وافزود: فیلم یادآور فداکاری جانبازان و شهدای دفاع مقدس است.که به همه می‌گوید مردانی بودند که اجازه نداند که یک وجب از خاک کشوربه دست دشمن بیافتد.

تله فیلم ناشناس / وبلاگ خط مقدم

قصه این تله فیلم که قرار است در اوایل دی ماه از شبکه سراسری صداوسیما پخش شود به دوران دفاع مقدس بازمی‌گردد و درباره جوان رزمنده‌ای به نام موسی است که قصد دارد با دختر دایی خود، هانا ازدواج کند، موسی در جبهه مجروح می شود و نیمی از صورتش دچار سوختگی شدید می‌شود. موسی برای برگشتن نزد خانواده و ازدواج با هانا، دچار کشمکش درونی شدیدی می‌شود و این آغاز داستان فیلم "ناشناس" است.

تجمع جانبازان در اعتراض به هتک‌ حرمت به رسول الله(ص)

تجمع جانبازان / خط مقدم / امیر مقدم برومند

تهران/ میدان فلسطین/ 29 مهر 1391/ عکس از: مهدی مریزاد


متن بیانیه‌ای که در پایان این تجمع توسط جانباز «مصطفی پرکره» قرائت شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

و ما ارسلناک الارحمة للعالمین

اینک که صاحبان زر و زور و تزویر عصر ما ، همچون مشرکان و ابوجهل‌های عصر رسالت ، جاهلانه به مصاف و ستیزه با خورشید همیشه تابان رحمة للعالمین پرداخته‌اند ، ما ایثارگران بیدارتر از همیشه و با تأسی به اسوه نیکو و خلق عظیم رسول مکرم، رستگاری خود را در عمل به فرامین و آموزه‌های ناب الهی جستجو کرده و اینک رفتار مجرمانه‌ی تعرض به حریم اشرف مخلوقات جهان ، رسول خدا محمد مصطفی (ص) را که در قالب طرح و پخش فیلم موهن جلوه نموده است را به شدت محکوم نموده و اعلام می‌دارد: توهین به انبیای الهی(ع) هر قدر که باشد چیزی از ارزش و اعتبار آن بزرگواران نمی‌کاهد ؛ اما توهین به نمادهای دینی و مقدسات با تمسک به آزادی بیان ، حقوق بشر و دموکراسی ، نقض صریح مقدسات اسلامی مسلمانان بوده و به طور غیر مستقیم همزیستی مسالمت‌آمیز بین پیروان ادیان الهی را خدشه‌دار و یک تهدید بشمار می‌آید ؛ که مسلماً پیامدهای منفی بسیاری بدنبال خواهد داشت.

اقدامات موهن و بدور از کرامت انسانی توهین به ارزش‌های اسلامی و الهی بیانگر آن است که استکبار جهانی و صهیونیسم دشمنی دیرینه با اسلام ، و در راس آنها قرآن مجید ، پیامبر عظیم الشأن اسلام و مسلمانان جهان دارد و ما جامعه ایثارگران با هشدار به سازمان ملل متحد از این نهاد بین المللی می خواهیم :

1-  با توجه به اهمیت و مخاطره‌آمیز بودن این مسأله ؛ قانونی وضع نماید که براساس آن ، بی حرمتی به اعتقادات و ادیان آسمانی و هر آنچه که منسوب به آنهاست عملی مجرمانه و قابل پیگیرد اعلام شود .

-2 ضمن محکومیت اهانت به ساحت مقدس انبیای الهی ، بویژه گل سرسبد و خاتم انبیاء محمد مصطفی(ص) از همه‌ی موحدان و معتقدان به ادیان آسمانی می‌خواهیم که یا محکوم نمودن این اقدام زشت از ساحت پیامبران دفاع و از تکرار آن جلوگیری به عمل آورند.

3-  ما از دبیر کل و رییس مجمع عمومی سازمان ملل می‌خواهیم تا به منظور پیش‌گیری از برافروخته شدن آتش خشم همه‌ی خداپرستان بویژه مسلمانان غیور این عمل زشت متجاسرین به پیامبر اکرم(ص) را محکوم و  طی مصوبه‌ای در مجمع عمومی، توهین به ساحت پیامبران الهی را عملی غیر قانونی و مخل امنیت جهانی اعلام نمایند .

تشکل‌های جانبازان  و ایثارگران

نفس حق آقا سید

سید مسعود شجاعی طباطبایی / خط مقدم / امیر مقدم برومند

صدای خس خس نفس‌های آقا سید ، جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی که پس از شرکت در عملیات‌های متعدد دوران دفاع مقدس هر از چند گاهی بر آثار باقیمانده از آسیب‌های شیمیایی برای مداوا در بیمارستان بستری است ؛ اکنون نیز در بخش مراقبت‌های ویژه یکی از بیمارستان‌های تهران به گوش می‌رسد.

درست به یاد دارم که این هنرمند متعهد کشورمان در خاطراتش از عملیات مرصاد نوشت: "خیلی سخت است از قافله جا بمانی و اسیر روزمرگی شوی، تنها گریه مرهم دل داغدار من است، کاش شانه‌های کهکشانی دوستانم هنوز بودند تا سر بر آن‌ها بگذارم و سخت بگریم... خدایا تو مرهم دلم باش... اوضاعم زیاد مساعد نیست... دعایم کنید... ممنونم"

همه با هم برای صاف شدن نفس‌ حق "سید مسعود شجاعی طباطبایی" دعا کنیم

لحظه‌های عشق

ترانه لحظه‌های عشق با صدای جانباز سعید شهروز / خط مقدم / امیر مقدم برومند

شاید کم‌تر کسی بداند «سعید شهروز» خواننده پر کار و پیشکسوت پاپ کشور سابقه 5 سال حضور در جبهه‌های حق علیه باطل را دارد و از ناحیه پهلوی راست نیز به افتخار جانبازی نایل آمده است. او در این باره می‌گوید: «حضورم در جبهه‌ها دلیل بر این نمی‌شود که مرتباً این موضوع را بیان کنم و یا بخواهم از رانت آن استفاده کنم. آن موضوع یک حسی بود که باید تکلیفش ادا می‌شد و آن احساس را با هیچ چیز دیگری نمی‌توان عوض کرد.»

لینک دانلود ترانه «لحظه‌های عشق» در ادامه مطلب

ادامه نوشته

رزمندگان آینده بخوانند

! 15000000000 !

در خبرها خواندم که چندی پیش ماموران سازمان بازرسی کل کشور بنابر بررسی اسناد موجود در بنیاد شهید متوجه اختلاس بزرگی شدند. تحقیقات در این‌باره حاکی از آن بود که فردی به نام "رضا" که یکی از مسئولان باسابقه! "بخش تسهیلات بنیاد شهید" است پشت پرده این ماجرا حضور دارد. زمانی که این مرد دستگیر شد اختلاس ۱۵ میلیاردی از بنیاد شهید را بر عهده گرفت.

واقعاً جای سؤال دارد که آیا باید اینقدر رقم زیاد باشد تا پی برد یا جلوگیری کرد؟!

این در حالی است که وقتی بنده برای بستری شدن در بیمارستان (به علت عوارض مصدومیت ناشی از دوران دفاع مقدس) درخواست چند میلیون تومان از بنیاد شهید کردم و با این پاسخ مواجه شدم که فقط به جانبازانی پیش‌پرداخت عمل جراحی را می‌دهیم که درصد بالا دارند!

    آهای مردهای جوان این تجربه تلخ ما بچه‌های جنگ را داشته باشید که: اگر روزی جنگی در کشور به راه افتاد از خدا بخواهید که مجروح نشوید و اگر هم اتفاق افتاد طوری باشد که اگر ناچار شدید به این "بنیاد شهید" مراجعه کنید به شما درصد بالا! بدهند (تا مانند ما همیشه بخاطر درصد پایین دچار مشکل نباشید). در پایان برای شما سربازان حضرت صاحب‌الزمان(عج) دعا می‌کنم که از نبردهای آینده با دشمنان اسلام با سلامتی و پیروزی به آغوش خانواده برگردید و خدا آنقدر برکت به شما دهد که دستتان به جیب خودتان برود و محتاج این بنیاد نباشید. ان‌شاءالله

نظر نمایندگان ملت درباره عدم رسیدگی کارآمد به جانبازان

نادر قاضی‌پور

نماینده مردم ارومیه و عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس

گرانی دارو اساسی‌ترین مشکل جانبازان در کشور است. پس از گذشت سال‌ها از جنگ تحمیلی هنوز جانبازان شیمیایی با مشکلات بی‌شماری دست و پنجه نرم می‌کنند و گرانی دارو یکی از این مشکلات به حساب می‌آید.

جانبازان سلامتی خود را برای عزت و عظمت کشور و آرمان‌های ملت ایران فدا کرده‌اند و به همین علت باید تمامی مشکلات درمانی این عزیزان به نحو کار آمدی برطرف شود. جانبازان شیمیایی برای استفاده از داروهای خود مجبورند هزینه هنگفتی را بپردازند و از این رو باید اقدام کارآمدی برای برطرف کردن این مشکل در نظر گرفته شود زیرا تمامی اقشار جامعه به جانبازان برای ایثارشان مدیون هستند.

سید جلال یحیی زاده

نماینده مردم تفت و میبد و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس

بوروکراسی، مشکل اساسی جانبازان است. بوروکراسی مشکل اساسی جانبازان است و از این رو مسئولان باید هرچه سریع‌تر اقدامات کار آمدی را در راستای بهبود وضعیت جانبازان انجام دهند.

تعیین درصد جانبازی در کشور باید به طریق کارشناسی صورت گیرد زیرا در برخی موارد شاهد هستیم که درصد جانبازی در کشور پایین‌تر از حد جراحت تعیین می‌شود. ارائه خدمات کارآمد به جانبازان در گرو ایجاد یک برنامه‌ریزی کاربردی است این امر به این معنا است که باید درصدهای جانبازان با توجه به جراحتی که دارند در نظر گرفته شود.

دولت و مجلس باید با همکاری یکدیگر به نحوی مطلوب از جانبازان حمایت کنند، چرا که اگرهم‌ اکنون با آرامش در جامعه زندگی می‌کنیم به دلیل رشادت‌های این افراد بی‌ادعاست.

مدیران ادارات باید برای رعایت حق و حقوق جانبازان به طریق کارشناسی و مشاوره با این عزیزان برخورد کنند، زیرا بررسی‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از جانبازان از پیچ و خم‌های اداری در ادارات گله‌مند هستند.

جانبازان و ایثارگران یادگار استقامت و ایثار در کشور هستند و به همین علت دولت باید از تمامی ظرفیت‌هایش برای بهبود وضعیت جانبازان در کشور استفاده کند.


موید حسینی صدر

نماینده مردم خوی و چایپاره و عضو کمیسیون صنایع و معادن

جانبازان برای استفاده از داروهای خود مجبورند هزینه هنگفتی را بپردازند و این نکته به ویژه در جانبازان خوی و چایپاره بیشتر به چشم می‌خورد.

دولت‌مردان و مجلس نباید بگذارند بازماندگان جنگ تحمیلی در کشاکش روزگار در مسائل و مشکلات جاری معمول زندگی جا بمانند و دچار نگرانی شوند.

جانبازان انسان‌های فداکاری هستند که قسمتی از بدن خود را در راه اعتلای ارزش‌های الهی و سربلندی کشور در مقابل دشمن از دست دادند؛ بنابراین حفظ جایگاه آنها در همه سطوح و در تمامی دستگاه‌های کشوری و لشگری باید نهادینه شود.

شهدا و جانبازان گرانقدر انقلاب و جنگ تحمیلی در راه ادای وظیفه دینی خویش با خدا معامله کردند و به همین علت سزاوار نیست این عزیزان با بسیاری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم کنند.

وضعیت کنونی ایثارگران و جانبازان فراتر از نامطلوب است و من یقین دارم که برخی از جانبازان برای رفع نیازهای اولیه زندگی‌شان نیز مشکل دارند چرا که در ارتباطات و گفتگوهایی که با این عزیزان داریم این مطلب را به وضوح می‌بینیم.

دولت باید با یک برنامه‌ریزی کارآمد سرو سامانی به وضعیت مردان دفاع مقدس دهد زیرا تمامی اقشار جامعه به این عزیران مدیون هستند.


نوازش دستان رخ تابنده

«اسما» دختر 7 ساله «جبار همتی» (جانباز روشندل 70 درصد)

عکس دوران قبل از مجروحیت پدر خود را در دستش گرفته است.


رنـدانـه آخـر ربـودی جـامـی ز خـمــخـانــه دل

خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل


گفتی چه گویم ز مَستان؟ جا ماندم از می پرستان

دســتــم بــگـیــریــد یــاران، زیــن کنــج ویـرانـه دل


ناز تو را می‌کشد دل، عشق تو تحصیل حاصل

حـتـی بـه دل کـنـدن از دل، بـیـمـار دُردانـه دل


گفـتـنـد بـا درد چـونـی؟ همـراز زخـم جنـونـی

گفتی که در شور و حالم، مستم ز پیمانه دل


چون گل به لب خنده داری، اما به دل بی‌قراری

از آن کـه تـا جـا نـمـانـی، از جـام مـیـخـانــه دل


رنج است همزاد نامت، درد است شیریـن به کامـت

غـرق سـروری و ســوری، در کـنــج مـسـتـانــه دل


روز و شبـت صبـح امیـد، ایـام دردت شب وصل

این روز و شب می‌شمارد، تسبیح صد دانه دل


شعر از جانباز «مصطفی رحماندوست»

پس از سال‌ها انتظار طنین آوای حمید شنیده می‌شود


جانباز دفاع مقدس «حمید ولی‌پور گودرزی» که در دوران دفاع مقدس در اثر اصابت ترکش به ناحیه سرش قدرت تکلمش را از دست داده بود و دچار عارضه شیمیایی نیز شده بود، روز گذشته زمین را به اهلش واگذاشت و پر پرواز گشود تا در جمع یاران شهیدش که سال‌ها انتظار دیدارشان را می‌کشید، از همه دردها و غصه‌ها و غربت‌ها رهایی یابد.

حمید امروز بر شانه خانواده‌ و دوستداران مکتب ایثار و شهادت تشییع و در قطعه 27 بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد تا مزارش میعادگاه عاشقانی باشد که شب جمعه‌ها برای دیدار زنده‌ترین‌های این زمین به گلزار شهدا بروند.

این شهید سرافراز امروز در برابر نگاه مضطر زهرا، همسر ایثارگر و صبورش سوار بر بال ملائک مسافر دیار عاشقان شد.

شادی ارواح طیبه شهدا ؛ الفاتحة مع الصلواة


از آسايشگاه امام(ره) تا آرامش در کنار امام(ره)

ششم مهر 90 را به خاطر دارید که آقا «مجید غلامی» جانباز قطع نخاع دفاع مقدس با رهبر عزیزمان دیدار داشت، حالا هم امروز با خبر شدم که این جانباز و رزمنده گردان انصارالرسول لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) صبح امروز پس از تحمل 27 سال رنج زندگی در ایام ولادت حضرت زهرا(س) در خانه شخصی خود به جمع ياران شهیدش پيوست و به آرزوی دیرینه خود رسید.

اين جانباز كه سال 64 در عمليات فاو از ناحيه گردن مجروح شد، به علت نداشتن قدرت و عدم تحرك، سالها در آسايشگاه امام خمينی(ره) بستري بود و پيكر مطهر اين جانباز عزیز ، فردا ساعت 10 صبح از مقابل "مسجد ائمه بقيع" واقع در خيابان شوش به سمت گلزار بهشت زهرا(س) تشييع و به خاك سپرده خواهد شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو

خدایا شکرت

به لطف خداوند یکتا و توسل همه دوستان و همسنگران به ائمه اطهار(ع) و دعای خیرشان، عمل چشم «سعید» با موفقیت انجام شد.

در حال حاضر وی جهت ادامه مداوا در منزل بستری است.

اگر شماره ایشان را دارید لطف کنید و به او زنگ بزنید تا کمی درد بعد از عمل را فراموش کرده و سرگرم شود. چون چشم راستش را به علت شیمیایی از دست داده و چشم چپش هم پانسمان است و فعلا نمی‌تواند با آن جایی و کسی را ببیند. باز هم برایش دعا کنید که زودتر شفا یابد. ان‌شاءالله

ابر چشمانت هنوز می‌بارد

چقدر خوب و روشن است نمای چشم‌های تو

نمـی‌رسـد ستـاره‌ای بـه پـای چشـم‌هـای تـو

بـه مـاه خیـره می‌شـوم فقـط و گریـه می‌کنـم

دلـم کـه تنـگ مـی‌شـود بـرای چشـم‌هـای تـو

و هــی مــرور مــی‌کــنــم  نــگــاه  اول  تــو  را

اگـر نمی‌رسـد بـه مـن صـدای چشـم‌هـای تـو

تو تـاکـه پلـک می‌زنـی بـه سجـده می‌رود دلم

بـه پـیـشـگـاه  اعـظـم  خـدای چـشـم‌هـای تـو

شـبـی خـراب مـی‌شـود حـصـارهــای فـاصـلـه

و آب مـی‌شـود دلـم  بـه پـای چـشـم‌هـای تـو


امروز 8 صبح چشم دوم جانباز «سعید نیازی» برای دومین‌بار عمل می‌شود. برای شفای چشمانی که صحنه شهادت دوستان را دیده و همیشه برای اهل بیت(ع) در هیأت گردان قمربنی هاشم(ع)  گریسته ، دعا کنید.

چشمان سعید عزیز در «بیمارستان شرکت نفت» (واقع در خیابان حافظ/ نرسیده به میدان حسن‌آباد/ خیابان شهید سرهنگ سخایی/ طبقه پنچم/ بخش چشم/ تخت 7) منتظر نگاه شماست.

تکلیف خود را فراموش نکنیم

مشکلات جانبازان

از نـگـاه رضـا ایـرانـمـنـش

«مجروح شیمیایی جنگ تحمیلی»

خواننده گرامی ؛

تعدادی از خبرنگاران اهل درد رفتند به ملاقات مردی که 17 مرتبه به کما رفته و 4 ساعت را در عالم برزخ گذرانده که نامش رضای ایرانمنش است ، همان جوان رزمنده و جانباز بازیگری که در فیلم «سجاده آتش» نقش فرمانده گردان را در عملیات کربلای 5 بازی کرد.

نکته قابل بیان این است که رضا در این دیدار هیچ اشاره‌ای به رنج بیماری خود نکرد ولی از درد دل خود نسبت به فراموشی مسؤولین مبنی بر اجرای فرامین حضرت امام خمینی (رحمت‌الله علیه) درباره‌ی همسنگرانش پرده برداشت و بیان کرد:

من 50 درصد جانبازی دارم، آنقدر که ما برای گرفتن پول و هزینه دوندگی می‌کنیم، با پرداخت هزینه‌ها تفاوتی ندارد، البته چند روز پیش که آقای «حسینی» وزیر ارشاد به ملاقاتم آمده بود  گفتند که: "روال آسان‌تر شود" ، اما مسئله من نیستیم موضوع این است خیلی از جانبازان به نان شب خود نیز محتاج‌اند.

به عنوان مثال شاید رسانه‌ها آقای حسینی و ... من نوعی «رضا ایرانمنش» را بشناسند اما خیلی از جانبازان هستند که وضعیت به مراتب وخیم‌تر از من دارند و کسی آن‌‌ها را نمی‌شناسد و صدایشان جایی نمی‌رسد.

اصلاً یک سوال برای من پیش آمده که درصد جانبازی را چطور محاسبه می‌کنند؟ این افراد محاسبه‌گر چه کسانی هستند؟ من می‌دانم هم این طرف میز جانبازان هستند و طرف دیگر میز هم باز هم از اهالی جنگ‌اند. حال چرا این قدر بی‌انصافند، نمی‌دانم! مَثَل ما مَثَل درختانی است که بیشتر از تیغه آهنی تبر از دسته چوبی آن می‌تواند که هم‌جنس آن‌هاست.

من چند سال پیش به یک کمیسیون پزشکی مراجعه کردم در آن جانبازی اصفهانی با کت و شلوار و عصا به دست ایستاده بود و شلوار او تا لگن تا شده بود. آقایی که پیشت میز بود به آن جانباز گفت «تا کجای پایت قطع شده» (حالا می‌دید که شلوارش تا لگن تا شده) اما اصرار داشت و حتی گفت: "شلوارت را در بیاور تا ببینم تا کجای پایت قطع است"!

آخر من نمی‌دانم چطور کسی می‌تواند با این روش درصد جانبازی تعیین کند؟ واقعاً با چه معیاری؟ من در آن وضعیت خیلی ناراحت شدم و خطاب به آن مسئول گفتم باید از آن جبهه‌ای که رفته‌ای خجالت بکشی، و بعد از این اتفاق دیگر به کمیسیون پزشکی نرفتم.

وی در ادامه اظهار داشت: حتی ما جانبازان یک طرح ترافیک ساده هم نداریم، خود من وقتی که خواستم طرح بگیرم گفتند باید درصد جانبازی‌ات 70 درصد باشد، اما دوستان گفتند به کمیسیون پزشکی نرو، چون دستور است که درصدهای جانبازی را کم کنند!

***

آقا رضای عزیز!

من در عملیات کربلای 5 همان گردانی بودم که محاصره شد و تو در سجاده آتش نقش فرمانده‌‌‌ی ما را بازی کردی.

همه سخنانت درد دل من و همه دوستانم است که در جنگ مجروح شده‌اند. خیلی‌شان به‌خاطر همین برخوردهای ناشایست پرونده جانبازی تشکیل نداده‌اند. از نظر ما هر کس که تو جبهه جنگ رفته و حاضر شده که جان خود را در راه انقلاب اسلامی فدا کند «جانباز» است، چه سالم برگردد یا مجروح گردد.

به یاد ندارم از سال 67 تاکنون یکی از دوستانم از این نمونه برخوردها را ندیده باشد، همه از این وضعیت ناراضی‌اند و مصلحت دیده‌اند در برابر این کوتاهی‌ها سکوت کنند!

آفرین بر تو که با کلامی شجاعانه مثل «حاج کاظم» "ابراهیم حاتمی‌کیا"ی رزمنده ، این سکوت را شکستی و از دوستانت دفاع کردی. در پایان برایت آرزو می‌کنم‌ تندرست و سلامت باشی و این حرف دلت سرنوشت "وصیت و سفارش بر زمین مانده حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)" را پیدا نکند و زمان اجرای آن امروز باشد:

"من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می‌کنم که ... نگذارید پیشکسوتانِ شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند."

۲۹ تیر ۱۳۶۷ / ۵ ذی الحجه ۱۴۰۸

روح الله الموسوی الخمینی

(جلد 21 صحیفه امام خمینی - صفحه 93)

ایام عید کجا برویم


ایام عید می‌توانیم به دیدار یکی از مظلوم‌ترین شهدای زنده یعنی "جانبازان اعصاب و روان" برویم و داخل کوله‌پشتی‌شان را ببینیم که چه سوغاتی از "جبهه‌های نبرد حق علیه باطل" برایمان آورده‌اند.

"سعید رضایی" یکی از همرزمانم در دوران جنگ است که یک پای خود را در کربلای5 تقدیم به درگاه الهی کرده و او یکی از این عزیزان است که چند هفته پیش به ملاقاتم آمد. تا به‌حال در 6 آسایش‌گاه کشور بستری شده، برایم از سختی‌های دوران درمان می‌گفت که به‌خاطر دردی که متحمل می‌شود باید در شبانه روز 60قرص بخورد تا بتواند فقط در ساعاتی از روز بخوابد و شب را با درد به صبح رساند و ...

دیگر طاقت نیاوردم و از فرط ناراحتی سخنش را قطع کردم و گفتم: سعید! پزشکم گفته ناراحتی مانند وارد شدن سم در بدنت است و لطفاً برایم ادامه نده... که بتوانم تو را خوب ببینم. روزها که بیدارم او خواب است و شب‌ها من خواب. فقط از طریق پیامک با هم ارتباط داریم. دلم برایش یک ذره شده.

 باید "حول حالنا الی احسن الحال" را همراه آن‌ها "نیایش" کنیم. آنان چشم به راه ما هستند تا در سال جدید با یک بغل احساس پا به "زندان قهرمانان گم‌نام" گذاریم و دل‌های زندانی‌شان را با لبخند رهایی بخشیم.

خداوندا! به همه این مظلوم‌ترین شهدای زنده ، سلامتی و به خانواده زجرکشیده‌شان صبر عطا بفرما. آمین یا رب العالمین

وعده‌گاه: آسایشگاه نیایش (تهران/ سعادت آباد/ بالاتر از میدان کاج/ روبروی بیمارستان شهید مدرس/ نگارستان یکم/ گلستان یکم/ پلاک 4)

چرا به دنبال حفظ "جواهر" نیستیم؟

شهید حسن جواهری‌نیا / خط مقدم / امیر مقدم برومند

جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس «حسن جواهری‌نیا» پس از تحمل یک دوره بیماری ناشی از عوارض و مصدومیت‌ صبح امروز 25 اسفند 1390 در بیمارستان "مهراد" تهران به همرزمان شهیدش پیوست.

وی که 46 سال داشت، در دوران جنگ تحمیلی به عنوان سرباز وظیفه ناجا به جبهه‌های غرب اعزام شد که به علت اصابت ترکش به پایش 10 درصد جانبازی داشت.

خانم «زهرا دزیانی» 2 روز قبل از شهادت همسرش اظهار داشت: تاکنون تصور می‌کردیم تنها مشکل جراحت همسرم همان ترکشی است که در پایش مانده بود و با این نگاه چند سالی که مشکلاتی در خواب و تنفس داشت را مربوط به پولیپ و ... می‌دانستیم.

وی ادامه داد: همسرم تا چند سال گذشته هیچگونه بیماری نداشت اما ناگهان در مدت کوتاهی مشکل قند، فشار و غیره پیدا کرد! البته آن پایی که ترکش داشت حالتی شبیه خونریزی داشت.

دزیانی بیان داشت: ایام جنگ که همسرم مجروح شد، ترکش را نتوانستند خارج کنند چون ریسک آن بالا بود و خطراتی داشت به همین دلیل ترجیح داد با آن ترکش کنار بیاید. پس از سال‌ها، آن پا خونریزی کرد اما پزشکان نتوانستند مشکل او را تشخیص دهند.

وی اظهار داشت: هنگامی که به بیمارستان ساسان مراجعه کردیم پزشکان خونریزی پا را عفونت حاصل از ترکش تشخیص دادند که وارد خونش شده است. در همان مدت یک شب دچار تب و لرز شدیدی شد و بدنبال آن تمام بدنش به جز صورت تاول‌ زد. تصور می‌کردیم تاول‌‌ها آبله‌مرغان یا مشکلاتی شبیه آن است اما تشخیص پزشک عفونت بود.

دزیانی ابراز داشت: بیمارستان ساسان عوارض شیمیایی را تأیید کرد و اکنون پزشک بیمارستان مهراد سرطان خون را تأیید کرده است.

همسر این شهید دفاع مقدس گفت: همسرم جانباز 10 درصد بوده و بنابراین مزایای جانبازی به وی تعلق نمی‌گیرد. بخش عمده هزینه‌ها را شخصاً به عهده داشتیم البته مدت کوتاهی است که از بیمه تکمیلی ایرانیان استفاده می‌کنیم که پس از آن تنها هزینه کمی را می‌‌پردازیم.    ‌

وی بیان داشت: یکی دیگر از مشکلات ما در این مدت، پله‌های منزل است. خانه ما در طبقات بالا واقع است و حدود 30 پله دارد. به دلیل اینکه اکنون همسرم توانایی بالا رفتن از پله‌ را ندارد فعلاً در زیرزمین منزل یکی از دوستانش ساکن شده‌ایم تا روزهایی که همسرم از بیمارستان می‌آید به آنجا بیاید.

دزیانی اظهار داشت: با "بنیاد شهید و امور ایثارگران" تماس گرفتیم که از ما خواستند برای تعیین درصد، همراه با همسرم به مرکز هفت تیر برویم. به سختی پزشک را راضی کردیم که اجازه خروج از بیمارستان بدهند. البته تنها با آمبولانس و همراه پرستار!

وی ادامه داد: داروها بسیار کم است و هزینه‌هایش بسیار گران. برای تأمین هزینه‌ها از افراد زیادی قرض گرفته‌ایم. البته نیروهای هلال احمر بسیار همت کردند و مشکل کپسول اکسیژن همسرم را در هر ساعتی از شبانه روز که تماس بگیریم حل می‌کنند.

همسر این جانباز دفاع مقدس ، قبل از شهادتش ، بیان داشت: امیدوارم بنیاد شهید و امور ایثارگران به وضعیت همسرم رسیدگی کنند تا حداقل اندکی مشکلات جانبی ما رفع شود.

***

سخنی با مسؤولین بنیاد شهید و امور ایثارگران!

حسن جواهری‌نیا امروز دیگر از همه دردها و رنج‌هایش رهایی یافت ؛ اما این همسران و فرزندان جانباز 10 درصدی باید همچنان به‌خاطر ضوابط و قوانین بنیاد شهید ، مظلومانه در میانه راهی بس طولانی به انتظار یاری و کمک باقی بمانند.

در دوران پر افتخار دفاع مقدس هر رزمنده‌ای که در منطقه عملیاتی آسیب‌های جسمی می‌دید ، (مانند: اصابت تیر یا ترکش، موج گرفتگی یا سوختگی بر اثر انفجار، استنشاق گاز شیمیایی) مجروح جنگی تلقی می‌شد. در آن زمان همه با یک لباس خاکی یک هدف داشتند.

مسؤولان بنیاد شهید باید بدانند که زمان جنگ همه نیروهای رزمنده (اعم از ارتش، سپاه، بسیج و مردم) "مجروح جنگی" تلقی می‌شدند و این عنوان "جانباز"ی بعد از جنگ فقط به آن دسته از این عزیزان که در این بنیاد پرونده تشکیل داده‌اند ، اطلاق شد.

از نگاه نیروهای جبهه رفته ، هر رزمنده‌ای که در منطقه عملیاتی حضور پیدا کرده و حاضر شده است برای دین و میهن خود جان ناقابل خویش را تقدیم درگاه الهی کند ، "جانباز" است ؛ چه مجروح بشود یا سالم برگردد.

ولی نمی‌دانم که چرا از نظر قوانین بنیاد چنین نیست و فقط حقوق و مزایا به آن دسته‌ از مجروحانی تعلق می‌گیرد که بالای 25 درصد جانبازی را دارند! و این در حالی است که شما حتی از صدور کارت شناسایی هم برای افراد زیر این درصد دریغ می‌کنید!

ای کاش مسؤولان دیگر از جمله سپاه و ارتش هم پس از گذشت 23سال از جنگ 8 ساله ، نگاهی دوباره به این موضوع جانبازان داشته باشند و همراه این خانواده با تلاشی مجدانه از مسؤولان بنیاد شهید بخواهند و آنها را رها نکنند تا این مشکل به زودی حل شود و برای تحقق این امر دیگر نیازی به تجمع و اعتراض این عزیزان (مانند: تجمع دیروز آزادگان سرافرازمان برای اجرای قانون در جلوی مجلس یا ریاست جمهوری) نباشد.

ای کاش زمان به عقب باز می‌گشت (مانند دوران دفاع مقدس) و یکدیگر را برادر خطاب می‌کردیم و برادرانه برای هم تلاش می‌کردیم.

ملت قهرمان ایران در امتداد راه شهیدان

تفریح با آمبولانس

شهید ابراهیم مهران‌راد / خط مقدم / امیر مقدم برومند

به بهانه تشییع پیکر مطهر جانباز شیمیایی ، شهید "ابراهیم مهران‌راد"

شهید ابراهیم مهران‌راد / خط مقدم / امیر مقدم برومند

درود بر تمام فرشتگانی که سال‌ها پروانه‌وار شاهد آب شدن شمع سوزان همسران جانبازشان بودند.

درود بر سرکار خانم "شیرین جافر" همسر شهید سرافراز "ابراهیم مهران‌راد" جمعی لشکر 58 ذوالفقار نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران.

شهید ابراهیم مهران‌راد / خط مقدم / امیر مقدم برومند

همسر فداکار این شهید می‌گوید: همسرم 15 سال بود که به دلیل حادشدن وضعیت جسمانی‌اش با دستگاه تغذیه می‌کرد و هرگز طعم غذا را نچشید و در این مدت تنها تفریحش این بود که با آمبولانس برای معالجه به بیمارستان برود!

شهید ابراهیم مهران‌راد / خط مقدم / امیر مقدم برومند

وی در کنار پیکر پاک همسرش طی پیامی خطاب به رهبر فرزانه انقلاب گفت: اماما! سیدحسینی و همتای خمینی، من 15 سال سرباز تو را که شیمیایی شده بود و بارها تلاش می‌کرد دستگاه را از بدنش قطع کند تا راحت شود نگهداری کردم و به گواه فرماندهان ارتش لحظه‌ای کوتاهی نکردم. خدا کند امانت‌دار خوبی بوده باشم. از شما می‌خواهم شما هم گواهی دهید که این سرباز پیرو شما در نگهداری سرباز جانبازتان کوتاهی نکرده است.

 

با آرزوی طلب شفاعت از آن شهید برای خانواده و صبر جزیل برای همسر و فرزندان بزرگوارشان
و سلام و درود فراوان بر همه همسران و فرزندان بردبار جانبازان

ناگفته‌های رحماندوست از دولت‌های هفتم تا دهم و بی مهری‌ها به ایثارگران

مجتبی رحماندوست / امیر مقدم برومند / خط مقدم

مجتبی رحماندوست (جانباز دفاع مقدس) از سال 1376 در 2 دوره ریاست جمهوری خاتمی و همچنین دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد مشاور رئیس جمهور در امور ایثارگران بوده که نهایتا در سال ۱۳۸۹ به دلیل مواضع وی که عمدتا در مخالف حلقه نفوذ کرده در کنار رئیس جمهور بود، پس از 13 سال از این سمت برکنار شد. وی هم اکنون مسئولیت کمیته ایثارگران جبهه متحد اصولگرایان را برعهده دارد.

گزیده‌ای از مصاحبه خبرگزاری فارس:

حضرت امام(ره) فرمودند:«نگذارید پیشکسوتان خون و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره خویش به فراموشی سپرده شوند».

ایثارگران و خانواده‌های شهدا ولی نعمتان انقلاب ما هستند و در محدوده های تنگ خطوط سیاسی جای نمی‌گیرند.

دولت هفتم و هشتم:

 یکی از بحث‌های عمده که بنده از آن زمان شروع کردم بحث رزمندگان بود، ما احصا کردیم در سراسر کشور حدود سی و سه هزار رزمنده با این 5 ویژگی که یک سال جبهه داوطلبانه داشتند و بسیجی به جبهه رفته بودند، حقوق بگیر از نظام نبوده و بنیاد شهید به آنها خدمات نمی‌داد و همچنین وضعیت مادی ناجوری داشتند وجود داشت.

برای نظام جمهوری اسلامی ایران بسیار خجالت دارد فردی که هیچ وظیفه سازمانی حضور در جبهه را ندارد ارتشی، سپاهی و عضو نیروی انتظامی نیست و یک کارگر ساختمانی یا بقال یا دانش آموز یا شاگرد مغازه یک سال در جبهه داوطلبانه جنگیده است و از هیچ جا حقوق نمی گیرد و بنیاد شهید هم به او خدماتی نمی‌دهد و اکنون در وضعیت مالی بدی قرار دارد و یک نفرش هم برای من قابل تحمل نبود چه رسد به اینکه 33 هزار نفر باشند.
در آخرین روزی که بودجه سال 83 بسته می‌شد در حرم امام رضا (ع) بودم که باخبر شدم جلسه علنی مجلس بودجه کل کشور را تصویب کرد و کار را به پایان رساند پرسیدم بودجه رزمندگان تصویب شد؟ که در پاسخ گفتند خیر، از این رو گفتم اگر خودکشی سیاسی مفهوم درستی باشد ، روز خودکشی سیاسی من همین روز است؛ همچنین در آن زمان از رئیس‌جمهور وقت پیگیری می‌کردیم تا رزمندگان یک سازمان خاص داشته باشند چرا که نپذیرفتند که خدمات دهی به رزمندگان مخصوصاً رزمندگان موثر در بنیاد شهید و امور ایثارگران قرار گیرند.
رئیس جمهور ظاهراً نوشته بود با تشکیل سازمان‌های متعدد و موازی موافق نیست اما اگر لازم است سازمان رزمندگان برای رسیدگی به امور رزمندگان تشکیل شود؛ رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی وقت آقای شرکا گفته بود بودجه نداریم؛ از این رو یک نامه صریح به رئیس جمهور نوشتم که شروع نامه اینگونه بود خدا را شکر که بازی برزگان را نیاموختم و در واقع منظور این مطلب بود که شما سیاسیون حرفی را می‌زنید و دستور ها را صادر می‌کنید اما به عمل منجر نمی‌شود که رئیس‌جمهور بسیار از این نامه ناراحت شد؛ بنده هم در آن دولت و هم در دولت‌های بعدی در بحث امور ایثارگران با کسی معامله و مماشات نمی‌کردم.
نامه دیگر در خصوص بحث آموزش عالی بود؛ ظاهراً گفته می‌شد ایثارگران 40 درصد سهمیه دارند اما هیچگاه بیشتر از 5 درصد سهمیه آنها پرنشده بود و در واقع قانون ناقص اجرا می‌شد این یک بحث فنی دارد و ما یک استدلال فنی نسبت به آن داشتیم اما این مکاتبات و پیگیری‌ها جواب نداد.
در دولت هشتم با آقای دکتر عباس پاک‌نژاد نامه‌ای را خطاب به مقام معظم رهبری نوشتیم و از اینکه ایثارگران متضرر می‌شوند و هیچ گوش شنوایی نیست از دولت شکایت کردیم؛ یکی- دو روز بعد از آن نزد رئیس‌جمهور رفتم وی با برآشفتگی گفت شما چغلی من را پیش آقا برده‌اید که در جواب گفتم چند نامه به شما نوشتم اما هیچ کاری انجام نشد مجبور شدم با آقا مکاتبه کنم؛ من هیچ محدودیت مکاتباتی برای خود نداشتم.
عطاء‌الله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت برای توجیه موضوع گفت‌وگوی تمدن‌ها این موضوع را مطرح کرد که اگر ملت ایران و عراق از یکدیگر شناخت داشتند چنین جنگی اتفاق نمی‌افتاد و بنده در مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان عنوان کردم که وزیر ارشاد نه انقلاب را فهمیده و نه دفاع مقدس را شناخته است چرا که این جنگِ آمریکا و صهیونیست‌ها علیه ملت ایران بود هر چند که دولت صدام با مزدورانش به جنگ ما آمدند.
در الجزایر پس از اسلام گرایان لائیک‌ها با کودتا روی کار آمدند و با اینکه انقلاب الجزایر 60 سال پیش شکل گرفته بود اما انواع خطوط سیاسی که روی کار می‌آمدند خانواده‌های قربانیان جنگ را نادیده نمی‌گرفتند و در حال حاضر نیز دارای جایگاه و حرمت هستند و وزارتخانه دارند؛ معتقدم ایثارگران را نباید در کشور به راست یا چپ منتسب کنیم.


دولت نهم و دهم:


در اوایل دولت نهم همراه با مستندات 8 ساله به دیدار احمدی‌نژاد رفتم و مفصل با یکدیگر صحبت کردیم که در نهایت به وی گفتم با هر فردی که به عنوان مشاور ایثارگران منصوب کنی همکاری می‌کنم حتی افرادی را نیز می‌شناسم که می‌توانند این سمت را عهده‌دار شوند که وی در جواب گفت که من فردی را برای این سمت در نظر گرفته‌ام آیا با وی همکاری می‌کنی؟ گفتم بله و اعتقادم هم این بود هر کس که در دولت برای ایثارگران کار کند با وی همکاری کنم و احمدی‌نژاد گفت که خودت را برای این سمت انتخاب کرده‌ام و برای من حکم صادر کرد.
مقام معظم رهبری در نامه‌ای ادغام بنیادها پذیرفته بودند؛ در آخرین سال‌های دولت اصلاحات( دولت هشتم) بنده و آقایان پاک‌نژاد، فروزنده، وکیلی، رحیمیان و خلیلیان طی نامه‌ای از مقام معظم رهبری متقاضی ادغام بنیادها شدیم آقا این ادغام را پذیرفتند و برای اجرا به دولت ابلاغ کردند سپس آقای دهقان به عنوان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران انتخاب شد؛ بنده معتقد نبودم که موظم در ساز و کار بنیاد شهید کار کنم؛ مشاور رئیس‌جمهور شخصیت مستقلی داشت و می‌توانست بگوید اینجا درست یا غلط است.
مختصری در دوره اصلاحات و بیشتر از آن در زمان آقای احمدی‌نژاد با آقای دهقان چالش و اختلاف داشتیم که در بعضی از موارد به مطبوعات هم کشید گرچه با هم تعامل هم داشتیم اما در عمل خیلی از کارهای لازم صورت نمی‌گرفت؛ البته آقای دهقان را غیر منطقی نمی‌دانم و شاید به دلیل محدویت‌های اداری برخی کارها را انجام نمی‌داد اما مشاور آزاد است و حرف خود را می‌زند و مسئول اجرایی باید کار کند و بودجه‌ها را برساند.
زمانی که آقای زریبافان روی کار آمد، شرایط تغییر پیدا کرد البته هنوز هم بنده با آقای زریبافان بحث‌هایی دارم و مسائلی وجود دارد که با وی اختلاف نظر داریم که سعی کرده‌ام رسانه ای نشود؛ به دلیل اینکه در کنار اختلاف نظرها، می‌بینیم که دارند کار می کنند و زحمت می‌کشند.
مشاور رئیس جمهور در امور ایثارگران در کمیسیون‌های دولت شرکت می‌کرد و حدوداً یکسال هم عضو هیأت دولت شدم و در جلسات هیات دولت حضور داشتم تا اینکه رئیس‌جمهور سال گذشته پایان حکم چهارده مشاور را زد؛ پس از عزل مشاور رئیس جمهور در امور ایثارگران در نهاد ریاست جمهوری کسانی گفته بودند که با مشاور نداشتن رئیس‌جمهور، مشاور داشتن وزرا چه لزومی دارد و این نگاه که مشاوران را در سطح وزارتخانه ها حذف کنند، وجود داشت.
به آقای احمدی نژاد گفتم می‌خواهم در دولت شرکت کنم، که وی در پاسخ گفت: چرا؟ گفتم به دلیل اینکه در هر قانونی گفته می‌شود اولویت با ایثارگران است؛ بنده از همان ابتدا تا کنون به دنبال عملیاتی کردن و بیان اجرایی دادن به تعارفات بودم؛ به صورت تعارف در بعضی از قوانین و مقررات نوشته می‌شود که اولویت با ایثارگران است از این رو به آقای احمدی‌نژاد گفتم: برای هر موضوعی یک نفر در دولت می نشیند و اگر اولویت با ایثارگران است در دولت باید دو نفر برای ایثارگران حضور داشته باشند؛ که وی پذیرفت بنده تا پایان دولت نهم و اوائل دولت دهم عضو ثابت هیئت دولت شدم البته نیمه دوم تابستان 88 به دلیل عمل دیسک کمر دو ماه بستری مطلق شدم که نمی‌توانستم تکان بخورم و در تفاوت 84 تا 90 فقط می‌توانم بگویم که دلم برای احمدی‌نژاد سال 84 تنگ شده است. 
اواخر سال 89 نامه‌ای را به دفتر رئیس جمهور دادم چون با دستورات او پرداخت‌ها صورت می‌گرفت و زیر آن نوشته بودم مجتبی رحماندوست مشاور رئیس‌جمهور در امور ایثارگران که وی گفت مگر هنوز مشاور هستی؟ گفتم مگر چیزی شده است؟ تقریباً 10 روز بعد حکم من لغو شد و من به این کد فکر نکرده بودم و بعدها حدس زدم که ماجرا از چه قرار است.
روز 11/10/89 من در سفر استانی کهکیلویه و بویر احمد بودم حدود ظهر آن روز یکی از اعضای دفترم به یاسوج به من زنگ زد که خبر را شنیدی؟ گفتم: کدام خبر را؟ گفت حکمت لغو شده است؛ بنده بعد از ظهر هم در آنجا سخنرانی داشتم و از دولت تعریف کردم و اصلاً به روی خود نیاوردم که حکمم لغو شده است؛ بعدها که آقای متکی را در یک جلسه دیدم به وی گفتم یاسوج شده سنگال. ( او هم در سنگال بود که حکمش لغو شد).
در سفرهای استانی به طور متعدد و مکرر خانواده‌های شهدا، جانبازان و آزادگان از افکار، انحرافات و اظهاراتی که توسط این فرد مطرح می‌شد گلایه کرده و به من می‌گفتند چگونه حفظ این آدم را توجیه می‌کنید و بنده جواب می‌دادم این مسئله‌ای است که خود من هم جواب آن را نمی‌دانم و هنوز هم نمی‌دانم.
من با رئیس‌جمهور بحث‌های بسیاری در این زمینه داشتم. که حتی به تند شدن هم نزدیک می‌شد یک روز وی به من گفت تو حرفت را زدی اما مردم مرا مسئول می‌دانند و از من کار می‌خواهند و من در جواب گفتم، من تکلیفم این است که خود سانسوری نکنم؛ معتقدم چنین حرکت‌هایی در دفتر رئیس جمهور خلاف مصالح کشور است هرچند که نباید این موضوع به یک چالش عمده برای کشور تبدیل شود تا دولت تا پایان کارش با موفقیت و آرامش به کار خود ادامه دهد.
در دی ماه سال 1389 چهارده مشاور با هم عزل شدند حالا دقیقاً نمی‌دانم اما ظاهراً رئیس جمهور اکنون حدود 18 مشاور دارد.
یکی از نمایندگان که در حال حاضر در مجلس است و زمانی رئیس مجلس بود، به بنده گفت اگر در مجلس بودی لایحه نظام جامع حمایت از ایثارگران 6 سال پشت نوبت نمی‌ماند.